أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

55

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

تو را در آن در كند و بند كشيده‌اند . دو سوم از زندگيت ، هيچ گوارا و سودمند نيست ، مگر چونان سود بردن جان به لب رسيده ، از آخرين رمق خويش . اگر به يك سوم زندگى خشنودى ، از آن راضى باش و چون مردم قناعت پيشه كه اندك را دوست دارند ، به سر بر . هنگامى كه سبزه‌ها بپژمرند ، سرما در شهرهاى كوهستان آشوب كند ، و همه ، درها را بس استوار كليد كنند . در اين وقت ، توانگران ، چون كلاوو كه در سوراخ رود ، در خانه‌هاى خود محصور مانند و در سر تا سر زمستان با زحمت و رنج سرما دست و گريبان باشند . و پيوسته به خدمتگاران گويند : درها ببنديد ، پرده‌ها بيفكنيد ، كه ترسيم كه از سرما و باد و برف بيفسريم . در آتشدانها آتش افروزند ، آن گونه كه آنان را به ياد آتش دوزخ اندازد و هر كس با آنها گرم شود بسوزد . تنگدستان در آنجا ، پاكا خداوند ايشان [ كه يارشان باد ] حالى كه در شبهاى دراز رنج كشند و از شدت سرما نخوابند . درهاى خانهء آنان با برف مسدود شود ، بدين گونه همان برف آنان را ، پيش از درگاه ، خود به صورت در گاهى در آيد ، جز اينكه جفت نشود . زمين به حالى افتد كه گويى دنيا چون پرده‌اى روى آن را پوشانده است . بدان گونه كه چشم مردمان در راهها و گذرها خيره ماند . تا چون سرما سخت‌تر شود ، باز پرده‌اى از ابرهاى تارگون بيايد و آنگاه است كه پرده‌اى روى پرده‌اى سنگينى كند . و هماره از آن تيره ابرهاى دامن‌گستر ، بر سر آنان نرمه باران مداوم ريزد ، همراه سرمايى زمهريرى ، چونان عذابى آسمانى .